دعوت خدا به حق و وحقیقت است و کسانی که جز او را می خوانند ؛ هیچ چیز برای آنها اجابت نشود ؛ مانند آن کس که بر چاه آبی دست فرو برد که بیاشامد و دستش به آب نرسد ، که دعای بدکاران جز در گمراهی و ضلالت نیست ... !!!
سوره ی رعد ،؛، آیه ی ۱۴
ای انسان هایی که به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارید ؛ لطفا به زندگی قبل از مرگ نیز اعتقاد داشته باشید
دعوت خدا به حق و وحقیقت است و کسانی که جز او را می خوانند ؛ هیچ چیز برای آنها اجابت نشود ؛ مانند آن کس که بر چاه آبی دست فرو برد که بیاشامد و دستش به آب نرسد ، که دعای بدکاران جز در گمراهی و ضلالت نیست ... !!!
سوره ی رعد ،؛، آیه ی ۱۴
خونـــه ی خالی ؛ جیبِ پُر ،؛، جمجمه ی خالی ؛ کمر ِ پُر ...
نخوردیم نون گندم ؛ امّا دیدم توی شرت مردم !!!
،؛،
!!? ... وقتی سایه ی خودمون رو با تیر می زنیم ،؛، سایه ی بالای سر ، چه سودی داره ... ؟!!
؛
آهای مار گزیده ها
!!? ... ریسمان الهی یا طناب سیاه سفید ... ؟!!

مرد آزاده به گیتی نرود گردِ دو کار
وام نستاند اگر وعده قیامت باشد ،؛، زن نستاند اگر دختر قیصـر بدهند
،؛،
مثــل اون چند قـــدم ِ آخری که با ناراحتی ، از اتـاق داری میری بیرون
ولی هنـوز دوست داری یکی صدات کنه ...
؛
در هم بسته شد ...
اسم ِ من که شروین نیست ؛ عصرها هم سونا جکوزی نمیرم ؛ ولی خب ؛ مامان بابام راضین ؛ دیگه
غمی ندارم !!!
۶۳۰

اگر
پایان شب های سیه ، سپید است
،؛،
آرزو دارم
پایان روز های نورانی هم ؛ کمتر از شب های مهتابی
نباشد
یک سری کلمات که قادر به بیان احساسات و دغدغه های من نیستند ( سه نقطه ) ( تعداد زیادی علامت تعجّب )
و اگر ما بشر را به نعمت و رحمتی برخوردار کردیم ؛ سپس آن نعمت را از او باز پس گرفتیم ، سخت به خوی نومیدی و کفران
در افتد ،؛، و اگر آدمی را به نعمتی پس از محنتی رساندیم ؛ سخت مغرور و غافـل شود که دیگر روزگار زحمت و رنـــج مــن
سرآمده و سرگرم شادمانی و فخر فروشی می گردد ،؛، ...
مگر آنانکه دارای ملکه ی صبر و عمل صالحند ؛ بر آنها آمرزش حق و پاداش بزرگ است ...
سوره ی هود ( ۹ و ۱۰ و ۱۱ )
همیشه توی مدرسه ؛ اونایی که ؛ دست به نوشتنشون خــراب بود ؛ آخـــر انشاء ، شروع می کردن
به نتیجه گیری هایی که اصلا نمی شد از نوشته هاشون برداشت کرد ... !!! آخر هم بلند می گفتن
این بود انشای من !
،؛،
هنوز هم ...
به حرف نیست رفیق ، به عمله ... !!!
گاهی ؛ قلبم برایت ثانیه می زند .... ،؛، ... گاهی نیز ؛ پارسال دوست و امسال آشنا !
،؛،
در ما تحت احساساتم ارّه فرو رفته ؛ نه پای رفتن و نه جای ماندن ... !!!
تو با معرفت هستی ؛ البتّه و امّــا به روش خودت ... !!!
،؛،
آه ، پس که این طور ...
مـــوهای من هم خرماییست ؛ البتّه خُرما سیـاه ... !!!
بعضی لباس ها ؛ یا روی چوب رختی انتظار می کشند و خاک می خورند ؛ یا داخل سبد ِ رخت چرک
نم پس می دهند ... !
،؛،
بعضی آدم ها ...
قدیمیا اعتقاد داشتند ؛ علم ، باعث سیاهی روح میشه ؛ برای همین ...
سواد یعنی سیاهی ( از ریشه ی "" س و د "" ؛ مثل حجرُ الاسود : سنگ سیاه )
،؛،
همیشه از چاقوهای دو لبه ؛ برای دریدن قلب هم استفاده می کنیم ؛ نه برای باز کردن بند ها ...
هر چی بیشتر می فهمیم ؛ انگار که احمق تر جلوه می کنیم ...
خیلی فرق می کنه که
لباس ، چاق نشونت بده ؛ یا اینکه لباس ، چاقیت رو نشون بده ... !!!
،؛،
خانه ؛ از پای بست ویران شده ؛ باز هم دیوار دیگران را کوتاه ترین می بینی ... !!!
دفترچه ی خاطرات ؛ ۱۱ / ۱۱ / ۱۳۸۲
امروز که هیچ اتّفاق خاصّی نیفتاده ؛ فقط یه کم با مامان سر کنکور جرّ و بحث کردم ؛ حوصله ی آسمون ریسمون کردن و جفنگ نوشتن هم ندارم ؛ یه راست میرم سر اصل مطلب ؛ خدایا میگن که امشب از اون شباست ؛ دعا ها رو خیلی زود مستجاب می کنی ؛ حالا مهم نیست ؛ از نظر من هر شب همینجوریه ؛ خلاصه ی کلام که بیا و یه حالی بده مارو تو کنکور موفّق کن ؛ خودم به جهندم ؛ دل این مامانمون شاد شه ؛ باشد که رستگار شویم ! راستی خدا ؛ یه چیزه دیگه ؛ هیچ وقت همین نیم نگاهت رو از ما نگیر ؛ از مال دنیا هم که چهار تا رفیق درست که بیشتر نداریم ؛ کنار هم نگهمون دار ؛ کنکور هم که سفارش نکنم دیگه ؛ خودت بهتر میدونی ؛ هر گُلی بزنی به سر ما زدی ؛ یه سری چیزای دیگه هم هست که دیگه به روم نمیارم که حالم داره از بوی جوهر این خودکاره بهم میخوره ؛ شرمنده اینقدر شلخته دعا کردم ؛ نه از روی یه تیکّه کلام کلیشه ای ؛ از روی یه اعتقاد قلبی بازم میگم هر چی صلاحه خودته !!!! شب به خیر ...!
گاهی نر ها را می دوشیم ؛ گاهی بالای سر قبری ، هِق هِق سر می دهیم ... که خالیست ... !!!
؛
سرها را از ته تراشیدند ...
گیسوی لَخت را که ندیدی ،؛، هنوز هم ؛ در به در به دنبال پیچش مو ... ؟!!
هنوز که هنوز هست ؛
مس وجودمان را می سابیم ... و ... منّت طلای بدلی را به هر سوراخمان آویزان نمی کنیم... !!!
اگر مردم فواید مسواک زدن را می دانستند ؛ شب ها هم آن را به بستر خود می بردند ... !!!
حدیث ...
،؛،
عزیــزم ؛ از مسواک که دیگه بیشتر برام فایده داری ؛ یه شب هم که هزار شب نمیشه ... !!!
!!? ... همه می نالند ؛ خانه ی دوست کجاست ... ؟!!
هیچ کسی نیست که بگــوید
دوست را ؛ من امروز
میـهمان خانه ی خود می سازم
شاید که
!!! ... خانه به دوش است این دوست ... !!!
بعضی شکست ها ، آغاز پیروزی نیست ؛ حتّی عبرت هم نمی توان گرفت ...
فقط باید سرت را بندازی پایین و بروی ؛ شاید که گـُم شوی ... !!!
... این کمـــند پـُر خـم ابــروی شمـــا ؛ زیر ِ دو خم ِ ما را بالا آورده انگاری ...
؛
چشم هایتان کُشتی می گیرند ، با این دل بی صاحاب
دل ما نیز ؛ کِشتی هایش غرق شده ، گوشه ای از چشمهایتان
،؛،
! ... ضربه ی فنّی ... !