یه شبایی ؛ احساس ؛ فوران می کنه ...
یه شبایی ؛ یه چیزی تو وجودت مور مور می کنه ...
یه شبایی ؛ می خوای ماه رو با سر انگشتت ؛ سیخ بزنی ....
یه شبایی ؛ بهترین رویا رو عین بیداری ؛ لمس می کنی ...
یه شبایی ..... می خوای جر بدی خودتو ...
؛
اون احساس ؛ مور مور ، سیخ ، رویا ؛ خودتو ....
هیچ جایی ثبت نکن ....
یه روزی خودت با کمال پر رویی ، همشون رو مسخره می کنی ...!!!
باور کن رفیق ...!!!
دل دریا رو نوشتی ... دل ما رو بنویس ...!!!
دوست دارم بلند بنویسم ...
اونقدر که احساس کنم دارم بالا میارم ...
اونقدر که بدونم تو دیگه کم آوردی ...
اونقدر که بدونم ...
هیچکس نمی خونه ....
حتّی خـــدا ...
تا اعتراف کنم ...
شاید به کارهایی که نکردم ...
باید کوتاه بنویسم ...
تا شاید ...
رسوا نشم
؛
از این بهتر نمی تونم باشم ...
باز هم باور کن ...
رفیق ؟!!
سایه - روشن ...!!!
گر چراغ روشني به راه توست ...
چشم گرگ جاودان گرسنه اي است ...
فریدون مشیری - از خدا صدا نمی رسد
؛
دوست دارم ... گمان کنم ؛ که آن روشنی ...
ماه است ...
قطره ی ته لیوان را هنوز می پرستم ...
تشنه ای ؟!!!
بیایید شادی هایمان را تقسیم کنیم ...!!!
طبق اصل بقای انرژی ...
هر گوزی ؛ در گرمای جهان تاثیر گذار است ...
؛
برای کودکان سیبری و آلاسکا ...
از صمیم قلب ، بگوز ....
گاهی به آسمان نگاه کن ...
وقتی حواست نیست ، زیبا ترینی ...
وقتی حواست هست ، فقط زیبایی ..
،
حالا حواست هست ؟!!!
شب های روشن ...
.................................................
معشوقه ای در کار نیست ... در وصف مراقب جلسه ی امتحان است ...