تبليغاتX
!!-- حسّ یازدهـــــُــــم --!!

!!-- حسّ یازدهـــــُــــم --!!

ای انسان هایی که به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارید ؛ لطفا به زندگی قبل از مرگ نیز اعتقاد داشته باشید

 

درخت تو گر بار دانش بگیرد  ----  به زیر آوری چرخ نیلوفری را

؛

 

فعلا که چرخ نیلوفری ، ما را به زیر آورده ... !!!

با معنی ..!!!

 


 

 وای به روزی که بگندد نمک ...!!!

 

روزهایی که ...

نمک ها ؛ همه ، گندیده اند ...

و ...

گلاب ، بوی واجبی می دهد ...

؛

 

مغز من نیز ...

به طرز فجیعی ، می پیچد و می گوزد  ...

 


 

مفت باشه ... کلفت باشه ...!!!

 

نون خشک بیار ...

،

ایرانسـِـــل ببــر ...

  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/03/31ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

همانا ،

فردا روز انتقام است ....

برای این خسته دل دعا کنید ...

؛

 

شروع رسمی امتحانات ...!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/30ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

امشب ...

زهره به آغوش ماه آمده بود ...

؛

ولی آغوش من ...

همچنان ...

پر از خالیست ...

 


 

ورود ممنوع ...

 

کوچه ی احساساتم یک طرفه است ...

،

از همین طرف ...

که خودم می روم ...

نه از آن طرف ...

کـــــه تو می آیی ...

 


 

استامینوفن ...

 

سری را که درد نمی کند ...

دستمال نمی بندند ...

؛

ولی

؛

سری را هم که درد می کند ...

به دیوار نمی کوبند ...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/29ساعت 2:15  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

تازگی ها فهمیده ام ...

اینگونه که من می نویسم ....

مینیمال ؛

خطاب می شود ....

؛

هر چه هست از خـایه مالی ، بهتر است ...

باور کن ...

 


 

Forca Madrid ...

 

امشب ، کاتالونیا ... تا سپیده خواهد گریست ...

امّا ...

قو های سپید مادرید ، بر فراز سانتیگو برنابئو .... به پرواز در آمده اند ...

و تا صبح ...

خواهند رقصید ...

؛

 

به عبارت بهتر ...

"" مادرید ، عروسیه ... ؛ ... بارسلونا ، کون سوزیه ""

 


 

کفش سیندرلّا ...

 

هیچ شاهزاده ای ...

عاشق گدایی ...

بیچاره نمی شود ...

؛

مگر اینکه ...

خوشگل باشد ...

و

خوب برقصد ...

و

میان تنه ای درست داشته باشد ...

؛

تفاهم مال قصّه هاست ...

 


 

روزه ی سکوت ...

 

دیگر اشتها ندارم ...

،

فقط ،

اندکی حرف هایم را می خورم ...

گاهی نیز ...

بغضم را قورت می دهم ...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/03/28ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

وقتی که دست های باد ...

قفس مرغ گرفتار رو شکست ...

شوق پرواز رو نداشت ...

دیگه آسمون براش ...

فرقی با قفس نداشت ...

واسه پرواز بلند ...

تو پرش هوس نداشت ....

 

فریدون فروغی . . .

؛

 

همین ...

 


 

این نام نیک است که باقی می ماند ...

 

. . .

راه جویانی که می جستند ...

آرش را بر روی قلّه ها ، پیگیر ...

باز گردیدند ...

بی نشان از پیکر آرش ...

با کمان و ترکشی بی تیر ...

آری ، آری ...

جان خود ، در تیر کرد آرش ...

کار صدها ، صدهزاران ... 

تیغه ی شمشیر کرد آرش ...

. . .

 

 


 

Men In Black ...

 

سر این کوچه هایی که سر مستانه می گوزی ....

ته آن ...

به کلفتی گردن تو ...

مــــــــا ، ریده ایم ...

،

سیاه نکن ما را ...

که ســــــــــالیانی دراز ...

در دودکش مأوا  گزیده ایم

رفیق ...

 


 

اقیانوس منجمد جنوبی ...

 

برای کشف اقیانوس های جدید ، باید شهامت ترک ساحل آرامت را داشته باشی ؛ این جهان ، جهان

تغییر است ، نه جهان تقدیر ...

لئو تولستوی ...

؛

 

پشت دریاها شهری نیست ...

پس ...

قایقی نخواهم ساخت ...

و زمزمه می کنم ...

،

هر چی قسمت باشه خواهـــــــر ... 

 


 

ابرو کمان . چشم کور ...

 

با چنگ ...

با دندان ...

گره ای کور را ...

باز کردم ...

امّا طناب ...

چنان پاره شد ... 

که با صدها ...

گره ی کور ...

التیام نمی یابد ...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/03/27ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

هر چه خــوار آید ... روزی به کار آید ...

؛

 

فعلا همین دور و برا باش . . . !

 


 

اینجا همش کویره ... !

 

آقا گُل بدم ... ؟!! 

برا کسایی که دوست دارین ...

؛

 

نه ؛ تو ترکم .... !

 


 

همراه با درد و عوارض خارجی ...

 

وقتی برای بدست آوردن تجربه ...

باید ...

پیراهن های بیشتری را پاره کرد ...

،

برای زندگی ...

گریـــــــــــــــزی نیست ...

،

کون خود را نیز ، باید پاره کنید ...

 


 

Forever & ever & ever & not more ever ...

 

نه ؛ تو تنـــها نیستی . . .

ناتمام من ، تمام تو میشه . . .

؛

 

از دفترچه ی خاطرات یک مفقود الاثر ...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/26ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

آتش زدم به مالــــم ...

؛

هیچ کس نخرید ....

؛

همه خاکستر شد ...

 


 

لحظه ها رو می کشیم ؛ نمی شماریم ...

 

ای کسانی که به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارید ...!

؛

 

لطفا ..

به زندگی ...

قبل از مرگ نیز ...

اعتقاد داشته باشید ...

،

با تشکّر ...

 


 

توپ . تانک . مسلسل ...

 

تلنگر ... ؟!!!!!؟

؛

دیگه جفت لگد هم کار ساز نیست ... !!

من

 خوابم ...

شاید هم

به خواب زدم خودم رو ...

در هر صورت ...

خواب های شیرین می بینم ...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/03/25ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

کاسه های داغ تر ار آش ...

جانماز های آب کشیده شده ...

داغ های گناه بر روی پیشانی ...

آش های خورده ...

دهان های نسوخته ...

،

درسـت هـ مــ یــ نــ جـ ـــا

 


 

جادّه می پیچد ... شما هم بپبچ ...!

 

ما با هم مثل خواهر و برادر هستیم ....

؛

یه چیزی تو مایه های ، ممنون آقا ... یه دوری بزنیم ، بعدا مزاحم می شیم ...!!! 

 


 

قالیچه ی سلیمان . عصای موسی . گهواره ی عیسی . مدفوع محمود پرزیدنت ...

 

ا ح م د ی ن ژ ا د ... ؛

معجزه ی هزاره ی سوّم ...

؛

 

به گنجشک گفتند ، منار به کونت ...

گفت : یه چیزی بگین که بگنجه ...

 


 

بفرمایین تو ؛ دم در بده ...!

 

شانس در خانه ی ما را چند باری زد ...

؛

 

ولی فرار کرد ...

 


 

دل الکی خوش ... ؟

 

آقا دل خوش سیری چنده ... ؟!!

؛

 

ایندفه رو مهمون ما باش .....!!!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/03/24ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

روز های سخت ...

گذشته اند ...

؛

شاید

؛

روزهای سخت تری ...

مانده اند ..

 

 


 

فقسه ی سینه . جوراب ... ؛ من ...

 

پای انسان .... قلب دوّم اوست ...

؛

 

نه قلـب اوّل ...

نه قلب دوم ...

هیچ کس ... هیچ کدام را بر ما نثار نکرد ...!

 


 

ببخشید .. پنج تومنی دارین ... ؟!!

 

می دونستی خیلـــی خوشگلی ...؟!

اینو تا حالا کسی بهت گفته بود ... ؟!

؛

هر وقت ، هر کس ، با هر لحنی ،

 به هر عنوانی ، در هر مکانی ...

این دو جمله رو پشت سر هم با چشمانی خمار ادا کرد ...

باور کن ، هیچ قصد و منظوری نداره ...

جز ...

سکس

 ؛

از ما گفتن ... ؛

می دونستی خیلـــی خوشگلی ...؟!

اینو تا حالا کسی بهت گفته بود ... ؟!

 

 


 

ناگهان ؛ بگـــو پـــــخ

 

از هرچه ترسیده ام ... سرم آمده است ...

؛

 

کاش ... ترسناک بودی ....

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/23ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

الهی ، شادی هایمان ؛ از دماغ هایمان در نیاید ....

آمّـــــــــین ...

بزنگان . باغ بهزاد

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/22ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

"" زن ، معشوقه نیست ... ، ... نور خداست ...! ""

مولانا ...

؛

چشم هایم به انوار الهی حسّاسیت دارد ...

عینک آفتابی لازم نیست ...

چشمانم را می بندم ...

،

فقط گاهی ...

زیر چشمی نگاه می کنم ...!!!

 


 

کلفتی نون ، نازکی کار ...

 

- ببخشید آقا ؛ یه کتاب کلفت دارین که خیلی ارزون باشه ... ؟!!

خیلی کلفت باشه هـــا ... !!!

 ،

-- مصرف داخلی دارین یا خارجی ... ؟!!

 


 

چشم شور . شانس کور . گور به گور ... !!!

 

ای بهترینم .... گاهی نیز ، با آن چشمهای زیبایت ... نگاهی به چشمهای ما بینداز ...!!!

؛

شور نیست ...

که نمک گیر بشی ...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/03/21ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

اگه میشه خودتو دست به دست کن و بمالون به دیوار ...

؛

آخه ...

تازگی ها مثل خِــــل ، چسبیدی بهم ....

 


 

I don't have any idea ...

 

- چی شد ... فکراتو کردی ... ؟!!

؛

-- هنوز نه ، آخه کسی که به فکر خودش تجاوز نمی کنه ...

من فکر نمی کنم ... فکر هم منو ...

  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/03/20ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

هر وقت ، هنگام ارتکاب گناه ؛ خود را مانند کسی ببینید که خود را می خواهد از پرتگاهی بلند پرت

کند ... دیگر مرتکب گناه نمی شوید ...!!!

کتاب بینش دبیرستان ...

؛

گناه می کنیم ...

سپس توبه ، با چاشنی اشک تمساح ...

،

از پرتگاه با سر ، به پایین می پریم ...

طناب بانجی رو فراموش نمی کنیم ...

 


 

So Confused ...

 

دیــــــــــــــــــروز بودم ...

امــــــروز هستم ...

فـــــــــــــــــــردا خواهم بود ...

؛

دیـــــــــــــــــــــــــــروز بودی ...

امروز بودی ، نبــــــودی ...

فــــــــــــــــــــــــردا هستی ؟؟؟!!!

 


 

Requem For a Dream ...

 

وقتی برای آرزوهایت ...

رویا هایت ...

مرثیه می خوانی ...

به سوگ می نشینی ...

آنها را ...

بی گناه ...

و

زنده ...

به گور می کنی ...

؛

برایشان جشن به پا کن ...

قول می دهم ...

در کونت ...

عروسی به پا کنند ...

هفت شبانه روز ...

ما نیز ...

بندری برقصیم ...

؛

شاید روزی مردند ...

امّا ...

زنده به گور نشدند ...

بر روی قبر نمی نویسند ...

رویای ناکام ...

شاید روزی مردند ...

امّا خاطره ای

شاید هم خاطره هایی ...

زنده دارند ...

و شیرین ...

مثل خربزه ...

،

رفبق ...

مثل سگ باور کن ...

 


 

جبر وراثتی ...

 

پدر :

"" ما که تو کاسه ی چینی به پدرمون آب دادیم ... این بچّه ها گیرمون اومد ... وای به حال شما که با

کاسه ی واجبی به ما آب میدین ... ""

بچّه :

 "" بخور ؛ نا شکری نکن ... ""

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/19ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

هیچ کس که به پای ما نسوخت ...

؛

در این تاریکی ...

شمع هم برای ما ...

ناز کرد ..

رخصت بده ...

تا این زغال های قلیان ...

برای ما بسوزند ...

تا ...

خاکستر شوند ...

؛

 

از دفترچه خاطرات یک خاکستر نشین ....

 


 

زبانم را نمی فهمی ؛ تو خطّم را نمی خوانی ...

 

در به در ، به دنبال گـوش های ناشنوایــی می گردم ...

تا ..

حرف های نگفته ی زبان لالم را ، جوری دیگر بشنود ... 

؛

یک جور ناجور ...

 


 

جیش ، بوس ، لالا ...

 

خـــــوابیدی بــــــدون لالایـــی و قصّــــه ...

بگیر آسوده بخواب ، بی درد و غصّـــــه ...

دیگـــه کابوس زمســـتون نمی بینـــی ...

توی خواب گلهای حسرت نمی چینی ...

؛

همیشه سحرخیزان ، کامروا نیستند ...

ولی ؛

اگر به خواب زمستانی رفتی .... بهار برگرد ...

به عبارت دیگه ...

کون خواب را پاره نکن ...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/03/18ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

صـــفای خاطـــر دل ها ، ز درد اســت ...

... دل بی درد ، همچون گور سرد است

؛

یک فقره ، قبر دو در یک ... سرد ؛ نمناک ؛ بی صفا ...

به هر قیمتی ؛

خریداریم ...

 


 

No RelationShip

 

رابطه ی من با تو ...

همانند رابطه ی گوز است با شقیقه ...

.....

؛

نگاه کن ...

به خاطر تو ، خودم را گوز هم کردم ....

پس دیگر خودت را چس نکن ....

 


 

یک کلام از مادر عروس ...

 

پروفسور احمدی نژاد ؛

"" شمارش معکوس برای نابودی رژیم صهیونیستی شروع شده است .... ""

؛

خریّت ، نه تنها علف خوردن است ...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/03/17ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

از من عکس بگیرید ...

با ژست های ... متفاوت ...

؛

تا چهره ی یک انسان خوشبخت ...

ماندگار شود ...

 


 

Divorce ..

 

مهرم ... حرام ...

ولی ...

جانـم ... آزاد ...

 


 

 من سکوت خویش را گم کرده ام ...

 

دم ... بازدم ... دم ... بازدم ... دم ... بازدم ....

 

همـــــــه ...

ساکت بودند ....

ناگهان خـری ...

گـــــفت ...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/16ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

زبان سرخ ؛ سر سبز را به باد می دهد ...

؛

زبانی سرخ دارم ...

اگر ...

قرار به باد دادن باشد ...

اوّل سر سبز تو را ...

به بـــاد می دهم ...

شاید هـم به طوفان ...

؛

سرخی من از تو ...

سبزی تو نیز ...

شش دانــگ ...

بــه نــام خـودت ...

 


 

حکم ، برگ وسط یـــار ...

 

حکــــــم ....

دل ...

،

؛

،

آخ ، کاشکی یه چیز دیگه حکم می کردم ....

 


 

امروز ... ابر . بارون . رنگین کمون ...

 

خوش گذشتن ...

شاخ و دم ندارد ....

همین است ...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/15ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

همیشه ...

آتش کبریت های بی خطر است ...

که خانه ای را ،

به آتش می کشد ... 

همه می دانند

نفت و بنزین ...

مادر به خطا هستند ...

امان از کبریت بی خطر ...

؛

من از دشمن نمی ترسم

که دشمن ؛

های و هوی دارد ...

امان از رفیق خوب ...

زغال بد ...

 


 

پول بهتر است یا ثروت ... ؟!!

 

اگر خورشید را در دست راست ...  و ماه را در دست چپ من قرار دهید ...

؛

هر فقره گهی که خواستار باشید ...

نوش جان می کنم ...

 


 

I'm Jaguar Paw ...

 

من پسر پلنگ هستم ...

پدرم پیش از من شکارچی این جنگل بود ...

من پسر پلنگ هستم ...

یه شکارچی ...

این جنگل منه ...

و بعد از مرگ من ...

پسرم با پسرانش در این جنگل ...

شکار خواهند کرد ...

این جنگل مال منه ...

من ...

نمی ترسم ...

؛

 

Apocalypto - MeL GibsoN

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/03/14ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

من می رقصم ....

با آهنگ زندگی ...

با BackGround روزمرّگی ...

با بوق ممتد یک عوضی ...

با غر غر های تو ...

؛

شاباش شاباش ...!!!

 


 

نگرد ، نیست ... سزاوار مرد نیست ...

 

مـــا گشتیم ، بود ...

شما هم بگردید ... هست ...

؛

آمدیـــم ، تشریف داشتید ...

درب را باز نکردید ...

 


 

دنیای زندونی ... دیواره ...

 

من از روزی که آزادم ...

در بند تو ام ...

من از روزی که در بند تو ام ...

آزادم ...

....

خـــــــــــــــــــــــــــــــــدا ...

با تو هستم هــا ...

 


 

سری را که درد نمی کند ... باید دستمال بست ...

 

من که هیچ وقت به ازدواج فکر نمی کنم ...

؛

پدران ما نیز اینچنین گفتند و فرزندان ما ، نیز خواهند گفت ...

گریزی نیست ... امّـــا ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/03/13ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

دوست عزیزم .... که هر چند وقت یکبار ... و شاید هم هر روز ... و شاید هم بیشتر ....  که می خوانی مرا ... حرف هایم را ... دردهایم را ... مرگ هایم را ... خنده هایم را ... عقده هایم را ... دلشوره هایم را ... دغدغه هایم را ....

من عاشق نوشتن هستم .... باور کن .... قسمتی را تو می خوانی ... قسمتی را هیچ کس جز خدا نمی خواند ... من نوشتن را دوست دارم .... و خوانده شدن را نیز .... گاهی می گویم من ... گاهی تو ؛ او ؛ ما ؛ شما ؛ ایشان .... هر کسی ... هر خری ....

من ؛ من نیستم ... شاید هم باشم .... من می نویسم .... نه به عنوان آرش آزادی .... ؛ به عنوان یک انسان ...به عنوان یک حیوان ...  گاهی من ؛ تو هستم .... گاهی او ... گاهی یه دختر ... گاهی مادرم .... تو نیز تو نیستی ... شاید من هستم .... خیلی وقت است حرف دیگران ... قضاوت دیگران ... سطحی نگری دیگران را از ذهنم گذاشته ام کنار .... امّا تو نه ، دوست عزیز ... تویی که برای من عزیزی ... شماهایی که برای من عزیزید .... اینقدر سطحی ... ؟!!! اینها یک مشت نوشته هستند ... برای خالی شدن من .... برای به ثبت رساندن فکر های شبانه های بدون خواب .... برای ذهن دیوانه ای که من ، دوستش دارم ... من را ؛ آرش آزادی را که می بینید .... علی را ول کرده اید ... قرآن های سر نیزه را می پرستید ...!!!!

من هنوز همانی هستم ... که عاشق خدا هستم ... که باور ندارم ... اگر قلب ها سنگ است ... خانه ی خدا از سنگ باشد .... من ؛ می نویسم ... شاید هرروز ۴۰ نفر بخوانند مرا ... اصلا مهم نیست ... من نویسنده نیستم .... ولی نوشتن را دوست دارم .... می نویسم ... حرف دیگران مهم نیست ... ولی حرف شما ؛ چرا ....

اینجا ؛ گاهی آرش نیستم ... گاهی هستم .... گاهی خدا هستم ... گاهی کافر ... گاهی آرش ... گاهی یک دوست ... گاهی یک فکر .... ولی همه ی اینها نوشته هستند ...

 

بیشتر فکر کنید ... قضاوت آسان است ... امّا درک دیگران ... هرگز ....

 

پشت اين نقاب خنده
پشت اين نگاه شاد
 
چهره خموش مرد ديگري است
مردديگري كه سالهاي سال
در سكوت و انزواي محض
بي اميد و با اميد و بي اميد زيسته
مرد ديگري كه پشت اين نقاب خنده
 
هر زمان به هر بهانه
 
با تمام قلب خود گريسته
مرد ديگري نشسته پشت اين نگاه شاد
 
مرد ديگري كه روي شانه هاي خسته اش
 
كوهي از شكنجه هاي نارواست
 
مرد خسته اي كه دیدگان او
قصه گوي غصه هاي بي صداست
پشت اين نقاب خنده
بانگ تازيانه مي رسد به گوش

صبر  ....

كاش مي شد اين دل فشرده
بي بهاتر از تمام سكه هاي قلب را
زير آسمان ديگري قمار كرد
كاش مي شد از ميان اين ستارگان كور
سوي كهكشان ديگري فرار كرد
با كه گويم اين سخن كه درد دگيري است
از مصاف خود گريختن
وينهمه شرنگ گونه گونه را
 
مثل آب خوش به كام خويش ريختن
اي كرانه هاي جاودانه  های ناپديد
اي شما كه دل به گفته هاي من سپرده ايد
مرددگيري است
اين كه با شما به گفتگوست
مرد ديگري كه نوشته های من
 
بازتاب ناله هاي نارساي اوست

 


 

جای چشم ابرو نگیرد ، بدین بالانشینی ها ...

 

هر چقدر می خواهید ...

از بالا به من نگاه کنید ...

عادت دارم ...

؛

من این پایین ها ...

دست خودم را ...

به گرمی می فشارم ....

 


 

خاکستری ...

 

من ، شما را سفید پوست ، خطاب نمی کنم ... ولی انتظار دارم ؛ شما نیز ، مرا سیاه نخوانید ...

؛

مورگان فریمن

 

 


 

Face Off ...

 

من عـوض شده ام ... تو عـــوض شده ای ... او عـــوض شـــده است ....

ما عوض شده ایم ... شما عوض شده اید ... ایشان عوض شده اند ....

؛

از دفترچه خاطرات یک عوضی ...!!!

 


 

کایاک دو نفره ...

 

پشت دریاها شهری است ...

؛

کون گشاد پارو بزن ...!!!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/12ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

امشب ، در سر ، شوری دارم ... 

امشب ، در سر ، ترشی دارم ... 

امشب ، در سر ، سرکه  دارم ... 

؛

ولی .. هیچ اثری از تو نیست ...

با ماه و پروین ، حرفی نیست ...

بــــا ستارگـــــان رازی نیست ...

در آســـــــمان اوجــی نیست ...

 


 

بالاتر از قهوه ای ... رنگی هست .. ؟!!!

 

ای که قهوه ایه چشمات ...

همرنگ روزگارم ...

 


 

جادّه همچنان می پیچد ...

 

جادّه باریک می شود ...

خطر سقوط ...

؛

دو راهی ...

5 کیلومتر ...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/03/11ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

یه ســفر خیلی کوتاه ...

یه شب مهتابی ...

یه خاطــره ی پر رنگ ...

 


 

کلاغ ؛ پر .... ستاره ؛ پر ...

 

- عزیزم ...

اندازه ی تمام ستاره های آسمون ...

دوستت دارم ...

؛

-- فقط یکی ... ؟!!!!!

؛

-  اون هواپیماست که داره رد میشه ..!!!

 


 

عشق آبگوشتی ...

 

درون سینه ؛ آهی سرد دارم ....

رخی پژمرده ، رنگی زرد دارم ...

ندانم عاشقم ، مستم ، چه هستم ...

همی دانم ؛ دلی پر درد دارم ...

؛

زیاد رمانتیکش نکن ...

شاید ظهر آبگوشت خوردی ...

با نخود و لوبیای فراوون ....

 


 

فصل روییدن علف ، در زیر پا ...

 

آنقدر ...

صبر می کنم ...

تا صبرم تمام شود ...

؛

آنچه شما خواسته اید ...!!!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/03/10ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

نگاه ها همه سنگ است و قلب ها همه سنگ ...

چه سنگبارانی ....

گیرم گریختی همه عمر ...

کجا پناه بری ... ؟!!

خــــــانه ی خـــــــــدا هم سنگ است ....

( فریدون مشیری ... )

؛

فعلا می خوام خودم سنگ صبور خودم باشم ....

همین ...

 


 

Maybe Grown Up ...

 

هر چه گذشت ؛ موهای زاید بدنم بیش و بیش تر شد ...

امّا نه قامتم بلندا گرفت و نه عقلم فزونی یافت ...

؛

یه چیزی تو مایه های سمندون ....

 


 

خدایا ، نیشت را ... نــبند ...

 

خدا  ؛ آن بالا ها ...

شاید در قلب من ...

بلند بلند ... می خندد ...

و چه ناز می خندد ...

 من از سگ پست تر نیستم ...

و از خود برتر

می توانم باشم ...

که در شان من نیست ...

خود را ؛ از آنچه که هستم ....

کوچکتر نشان دهم ...

 و اعتماد به نفس من ...

فقط به اندازه ایست ...

که خود را بزرگ تر ...

از آنچه که هستم ....

نبینم ...

 خدا ؛ هنوز بلند می خندد ...

من نیز گریه نمی کنم ...

باور کن ...

 


 

Persepolis in the Cannes Festival ...

 

اگه در مورد انیمیشن پرسپولیس که تو جشنواره ی کن ؛ جایزه هم گرفت .... یه چیزایی می خواین بدونین

همین حوالی را کلیک کنید ...

 


 

A piece of the Shit ...

 

انسان یـبسی باشید ....

تا در مراحل سخت زندگی ...

دیرتر برینید ...

؛

اسهال ها به بهشت نمی روند ....

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/09ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

علی دایی ...

یک بیلاخ بزرگ ...

به ملّت ایــــــــــران ...

نشـــــــان داد ...

نوش جان ...

 


 

هیچ آداب و ترتیبی مجوی ...

 

انسان جایز الخطاست ...

خطا = { جوونی ؛دروغ؛نامردی؛دورویی؛رشوه؛سکس؛فحش؛جیش؛عشق؛سیلی؛تصادف؛ناشکری ... }

؛

دیگه از خطا گذشته ...

بعضی وقتا ، تکل از پشته ...  

 


 

فریاد بی صدا ...

 

گر سكوت خويش را مي داشتم ....

زندگی پر بود از فریاد من ... 

؛

 

به احترام مرگ نا به هنگام  فریاد من ؛

 یک دقیقه سکوت ...

 


 

نمي بخشند ، جان خسته را ، آرامش جاويد

 

 

من که میدانم ؛ شبی ، عمرم به پایان می رســــد ؛

پس چرا عاشق نمیرم ؟

؛

 

اگه روز مردم چی ؟!!!


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/08ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

یه شبایی ؛ احساس ؛ فوران می کنه ...

یه شبایی ؛ یه چیزی تو وجودت مور مور می کنه ...

یه شبایی ؛ می خوای ماه رو با سر انگشتت ؛ سیخ بزنی ....

یه شبایی ؛ بهترین رویا رو عین بیداری ؛ لمس می کنی ...

یه شبایی ..... می خوای جر بدی خودتو ...

؛

اون احساس ؛ مور مور ، سیخ ، رویا ؛ خودتو ....

هیچ جایی ثبت نکن ....

یه روزی خودت با کمال پر رویی ، همشون رو مسخره می کنی ...!!!

باور کن رفیق ...!!!

 


 

دل دریا رو نوشتی ... دل ما رو بنویس ...!!!

 

دوست دارم بلند بنویسم ...

اونقدر که احساس کنم دارم بالا میارم ...

اونقدر که بدونم تو دیگه کم آوردی ...

اونقدر که بدونم ...

هیچکس نمی خونه ....

حتّی خـــدا ...

تا اعتراف کنم ...

شاید به کارهایی که نکردم ...

باید کوتاه بنویسم ...

تا شاید ...

رسوا نشم

؛

از این بهتر نمی تونم باشم ...

باز هم باور کن ...

رفیق ؟!!

 


 

سایه - روشن ...!!!

 

گر چراغ روشني به راه توست ...


چشم گرگ جاودان گرسنه اي است ...

فریدون مشیری - از خدا صدا نمی رسد

؛

 

دوست دارم ... گمان کنم ؛ که آن روشنی ...

ماه است ...

قطره ی ته لیوان را هنوز می پرستم ...

تشنه ای ؟!!!

 


 

بیایید شادی هایمان را تقسیم کنیم ...!!!

 

طبق اصل بقای انرژی ...

هر گوزی ؛ در گرمای جهان تاثیر گذار است ...

؛

برای کودکان سیبری و آلاسکا ...

از صمیم قلب ، بگوز ....

 


 

گاهی به آسمان نگاه کن ...

 

وقتی حواست نیست ، زیبا ترینی ...

وقتی حواست هست ، فقط زیبایی ..

،

حالا حواست هست ؟!!!

شب های روشن ...

.................................................

 

معشوقه ای در کار نیست ... در وصف مراقب جلسه ی امتحان است ...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/03/07ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

بعضی وقتا ، پاک کردن صورت مسئله ... ؛

بهترین راه حل مسئله می تونه باشه ... !

؛

بعضی وقتا ، فرار از مشکلات ... ؛

بهترین مقابله با مشکلات می تونه باشه ... !

....

شتر دیدی ، ندیدی ... !!!

الفرار ... !!!

 


 

مدارهای الکتریکی ۲ ..

 

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت ....

هیچ پخی نشد ...!!!

؛

حالا دندش نرم .... باید معلّم خصوصی بگیره ...!!!

 


 

بازار داغ تحجّر ...

 

یکی از بزرگان مذهب ؛ در کشور مصر فرمودند ؛ برای اینکه زن و مرد ؛ در محلّ کار ، به یکدیگر محرم

باشند ؛ باید مرد در چند نوبت از پستان مبارک همکار خانم شیر بنوشد ، تا خدای نکرده در صحبت کردن

و نگاه کردن در محلّ کار به گناه نیفتند ...!!!

؛

بابا ، احمدی نژاد ، خیلی اروپایی فکر می کنه ...!!!

( اصل مطلب از روزنامه ی خراسان ... موّرخه ی ۵ / ۳ / ۸۶ )

؛

پ.ن : اگر از خوانندگان وبلاگ هستید و رویتان به دیوار از جنس ضعیفه می باشید ، برای حلّ مشکلات شرعی ؛ یا نیم لیوان شیر ، ترجیحا ولرم ، به آدرس مشهد ، صندوق پستی بفرستید ، یا شخصا ، بر تخم چشم ما حضور به هم رسانید ، در ضمن وسیله ی ایاّب و ذهاب و خانه ی خالی جهت انجام کار های شرع و غیره ، آماده می باشد ...

امید است که با خوردن لیتری چند از شیر شما ؛ دیگر در امر وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی به گناه نیفتیم ...!!!

مهم اینه که پاستوریزه باشه ...!!! 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/03/06ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

هر وقت باید به یکی کمک کنم ... ؛ این حکایت رو ، به راحتی می تونم متصوّر بشم ...!!!

؛

مردی ، بقّالی را گفت ، اگر پیاز داری به من ده ، که با آن دهانم را خوشبو سازم ...!!!

بقّال گفت : مگر گه خورده ای ، که با پیاز دهانت را خوشبو سازی ؟!!!

...

 رساله ی دلگشا - عبید زاکانی

 


 

داداش آدم ، مثل برادر آدم می مونه ...

 

سگ زرد ، برادر شغال است ...

؛

 قربون داداش ..!!!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/05ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

قدم هایم ثابت مانده ...

ولی ...

ثابت قدم نیستم ...

.....

یه چیزی تو مایه های هر گردی ،گردو نمی شه ... مثل توشله ..!!!  

 


 

اسامی اعظم ..!!!

 

دالامبر ... زگوند ... آووگادرو ... فوریه ... ادمیتانس ... تونن نورتون ... لاپلاس ... گریباخ .... تورینگ ... آپ

امپ ... ترانسفورماتور ...

؛

احساس می کنم ، مخم ، هم پیچیده ؛ هم گوزیده ...

روم به دیوار ؛ گلاب به روتون ، دارم  درس می خونم ..

؛

تا اطّلاع ثانوی قصد ازدواج هم ندارم ...!!!

 


 

  ؟?

 

من از عمرم چه فهمیدم ... ؟!!!

؛

نفهمیدم چه فهمیدم ....

همان اندازه فهمیدم ، که فهمیدم نفهمیدم ...!!!

؛

از دفترچه خاطرات یک نفهم ...!!!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/03/04ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

 

یه عمر ،

همه کار کردند و ما خوردیم ...

از این به بعد ؛

ما می خوریم تا بقیه کار کنند ...

 


 

Nightmare ....

 

آیا آدم آهنی ها ، خواب گوسفند برقی می بینند ... ؟!!!

 


 

خرّمشهر .. جمعیّت ۳۶ میلیون نفر ...

 

جمهورى ما نشانگر اسلام است   -----   افكـــــارِ پـــليدِ فتنه جـــويان، خـــام است


ملّت به ره خويش جلــــو مى‏تازد   -----    صدام به دست خويش در صد دام است

؛

شعر از روح الله خمینی ؛ شاعر معاصر ...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/03/03ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   | 

 

یه چیز کوچولو رو باید تغییر بدم ....

باید !!!

؛

یه چیز کوچولو  ؛ مثل مسیر زندگی ...!!!

 


 

One night whith the King ...

 

این خارجی های زبون نفهم ... مثل اینکه از تمدّن چند صد میلیارد ساله ی ما ؛ نمی خوان بکشن

بیرون ...!!!

؛

یک شب با پادشاه ؛ اسم فیلمی هست که در مورد زندگی همسر یهودی خشایارشاست ....

خودتون ببینین .... فکر نمی کنم به شخص شخیص آریایی ما توهینی شده باشه ...

 


 

میان ماه تو ... تا ماه گردون ...

 

آره ، من ماهم ....

ولی ...

؛

تو اومدی آسمونت رو اشتباهی ....

 


 

قصّه از کجا شروع شد ... ؟!!

 

یه بوسه ی کوچولو ...

،

After 15 minutes ...

،

یه رسوایی بزرگ ...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/02ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم  

  

  .... Heaven is not blind to your pain

؛

   the Exorcism of Emily Rose - Movie

 


 

اسلام با سس احمدی نژاد ...

 

سیاست ما عین دیانت ماست ...

دیانت ما عین سیاست ماست ...

؛

هزاران افسوس که در هر دو جبهه ریده ایم ....

 


 

ایمان وراثتی ...

 

یا ایّها الّذین آمنوا ....

ای کسانی که ایمان آورده اید ...

؛

شما ، فکر می کنید ، که ایمان آورده اید ...

 


 

کاشت . داشت . برنداشت ...

 

هر چه داشتم ....

کاشتم ....

؛

طوفان ؛ آن ها را درو کرد ...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/01ساعت 11:11  برگرفته از حسّ یازدهم   |